جاودانگان زمان
آیه اللاه احمد مجتهدی تهرانی:
گناه در بدبختی انسان و سلب توفیق از او
چنان قوی است
که گاهی آدمی اراده ی گناهی را میکند
ولی موفق به انجام آن نمیشود
ولی همین اراده وآرزوی آن
توفیقاتی را از او سلب میکند.
امام رضا(ع):هرکس نتواند کاری کند
که به سبب آن گناهانش از بین برود
پس باید بسیار صلوات بفرستد
زیرا که آن گناهان را ریشه کن میکند.
اگر کسی بخواهد بداند که متکبر است یا متواضع
به این کلام امام صادق(ع)بنگرد :
امام صادق(ع):متواضع کسی است که
اول:در جایی که پایین تر از مقام توست بنشینی.
دوم:به هر که برخورد میکنی سلام کنی.
سوم:جر و بحث را رها کنی اگرچه حق با تو باشد.
چهارم:دوست نداشته باشی که تو را به تقوی و پرهیزگاری تعریف کنند.
امام سجاد(ع):دعای مومن یکی از سه فایده را دارد
:یابرایش ذخیره میشود و در آخرت به او سود میدهد
-یا در دنیا مستجاب میگردد
-یا بلایی را از او دور میگرداند.
مرحوم سید جعفر شهیدی:
حسین(ع)در پاسخ دعوت های مردم کوفه
و توضیح علل قیام فقط میگفت که:
حلال خدا را حرام وحرام خدا را حلال کرده اند
.و بر هر فرد آزاده ای است که چون مفسده ای دید
اگر توان داشت اصلاح کند.
...وچون نامه های مردم کوفه را دید دست به قیام زد.
پس حسین برای احیای دین از دست رفته قیام کرد.
...آنچه تشیع را در طول تاریخ پیش برده
همین عزاداری ها است.
شعر من برای مرحوم دکتر امین پور:
کجا کجا به کدامین دیار میبریم؟
به سمت فاجعه ی روزگار میبریم؟
صدایتان به درستی به گوش من نرسد...
درست میشنوم؟تا مزار میبریم؟
مگر شنیده کسی شاعری زدست رود!!!
چرا به زور غزل زیر بار میبریم؟
چه سخت باورمان میشود نبودنتان
چه ناگهان به غمی بی شمار میبریم
زلحظه های غزل وار شعر کم شده است
ز لحظه های غزل تا شعار میبریم
قطار رفت و... تو رفتی و...من چه ساده هنوز...
و تو چه سخت در این انتظار میبریم
و شعر دکترامین پور:
شب آمد روزگار دل تمام است
به دستت اختیار دل تمام است
من از چشم تو خواندم روز آغاز
که با این عشق کار دل تمام است
در زلف تو بند بود داد دل ما
در بند کمند بود داد دل ما
ای داد به داد دل ما کس نرسید...
از بس که بلند بود داد دل ما
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک...چک چک چکاربا پنجره داشت؟
راستی آیا
کودکان کربلا تکلیفشان تنها
دائما تکرار مشق آب!آب!
مشق بابا بود؟
در این زمانه هیچکس خودش نیست
کسی برای یک نفس خودش نیست
همین دمی که رفت و بازدم شد
نفس نفس-نفس نفس خودش نیست
همین هوا که عین عشق پاک است
گره که خورد با هوس خودش نیست
خدای ما اگر که در خود ماست
کسی که بی خداست پس خودش نیست
دلی که گرد خویش میتند تار
اگرچه قدر یک مگس خودش نیست
مگس به هر کجا به جز مگس نیست
ولی عقاب در قفس خودش نیست
تو ای من ای عقاب بسته بالم
اگرچه بر تو راه پیش و پس نیست
تو دست کم کمی شبیه خود باش
در این جهان که هیچ کس خودش نیست
تمام درد ما همین خود ماست
تمام شد.همین و بس:خودش نیست
مرحوم سید حسن حسینی:
شاعری روی زمین
سیب سرخی را دید
زیر لب فاتحه ای خواند و گذشت
شاعری خم میشد منشی قبله ی عالم میشد
شاعری در مشعر
عارفی در عرفات
بر گل روی محمد صلوات
شاعری وام گرفت
شعرش آرام گرفت
شاعری وارد دانشکده شد
دم در
ذوق خود را به نگهبانی داد
شاهد مرگ دل انگیز بهارم...چکنم
ابر دلتنگم اگر زلر نبارم...چکنم
یک بیک با مژه هایت دل من مشغول است
میله های قفسم را نشمارم...چکنم
مرحوم حسین منزوی:
در دست گلی دارم...این بار که می آیم
کان را به تو بسپارم...این بار که می آیم
در بسته نخواهد ماند...بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم...این بار که می آیم
میکنم الفبا را روی لوحه ی سنگی
(واو)مثل ویرانی (دال)مثل دلتنگی
بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود
مثل تاب بی تابی مثل رنگ بی رنگی
چشمان تو که از هیجان کریه میکنند
در من هزار چشم نهان گریه میکنند
نفرین به شعرهایم اگر چشم های تو
اینگونه از شنیدنشان گریه میکنند
استاد مرحوم آقاسی:
از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست...صد گرفتیم
محکوم به حبس عشق گشتیم
حکم ازلی ابد گرفتیم
کیست این ردپای پینه زده؟
گام در کوفه و مدینه زده؟
کیست این سایه بار در دل شب
کیسه ای پر ز عشق و نان ورطب؟
آه مولا مرا مدد برسان
زیر صفرم مرا به صد برسان
هفتاد و دو ماه و ظهر عاشورا
شق القمر امامر دیدم
هفتاد و دو پشت آسمان خم شد
وقتی کمر امام را دیدم
هفتاد و دو ذبح و یک خلیل الاه
در عزم خلیل حق خلل ...هرگز
در سیر و سلوک فی سبیل الاه
تعظیم به هیبت هبل...هرگز
هفتاد و دو کاروان و یک سالار
هفتاد و دو واحه روبرو دارد
گاهی ز تنور و گاه بر نیزه
با امت خویش گفتگو دارد
هفتاد و دو لحظه...لحظه ی پرواز
هفتاد و دو کربلای پی در پی
هفتاد و دو لحظه ی سرافرازی
سرهای بریده خون چکان بر نی
خدایشان بیامرزاد...